سفارش تبلیغ
صبا
درباره
منوی اصلی
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
ابر برچسب ها
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 12
بازدید دیروز : 14
کل بازدید : 150349
تعداد کل یاد داشت ها : 63
آخرین بازدید : 97/9/28    ساعت : 3:36 ع
با تشکر فراوان از پایگاه جامع عاشورا Ashoora.ir

غروبِ بی غروب...

پرده اول : لحظات  اولیه ورود حضرت نور به مسجد وکیل
وقتی میخندی احساس میکنیم تمام بهشت را یکجا به ما دادند ...تک تک کلمه ها نه تک تک حروفت برایمان راه نجات و چراغ هدایت است ...حجت است وقتی همه تشکیکها وشبهه ها به سراغمان میاید نگاهمان به حرکت لبهای توست.احساس دیدن تو با احساسهای دیگر خیلی فرق دارد اصلا یک چیز دیگر است ...آدم میداند میتواند به کلماتت تکیه کند .برخلاف مواقعی که از تو فاصله میگیریم و از کلامت به هر دلیل بی خبر میمانیم ....اصلا آنقدر بزرگی که بزرگترین مسائل برایمان کوچک و کودکانه میشود ...آخر بعد از دوساعت انتظار خورشید مهربانم آمدی ودست گرمت را روی سرمان کشیدی و لبخند دلنشینت را به ما هدیه کردی و بر مسندی خاکی جلوس کردی و قلبهای ما بود که از تپش از سینه هایمان بیرون میزد ......علی ..علی ..علی..صدای تپیدن قلبهایمان آنقدر بلند شده بود که دیگر صدای جمعیت را نمیشنیدیم ...
عمریست برای دیدنت منتظریم ...آمدی آمدی...قلبمان ازتپیدن گویا هر لحظه میخواست بایستد که تا دیدیمت نجاتمان دادی و تمام فشارها ودردها با یک تکبیر حماسی و یک شعار وصلوات بیرون ریخت و غم سالها ندیدنت بود که روی گونه هایمان را داغ میکرد وپایین میریخت ..احساس میکردیم جمعی در کار نیست فقط دوتاییم نوروما...یک احساس بی نهایت متفاوت وغریب با امام عشق ...بغضهای ما تمامی ندارد وهنوز هم دارد میترکد

YAR
بغضم دوباره واشد وایاک نستعین  تا اهدناالصراط تو راهی نمانده است
این خاصیت عشق است بغض و اشک و حرارت و درد و...اینها همه ملازمان عشقند ....عشق که بیاید همه اینها میایند ......
پرده دوم :
جلسه با تلاوت زیبای قرآن یکی از طلاب شروع شد  ....فضای مسجد شده بود پر از بوی اشک  ..سلسله زندیه فکرش را هم نمیتوانست بکند که یکروز نایب امام زمان اینجا قدم بگذارد ...از شرم حضورش تمام نقوش اسلیمی دیوار مسجد رنگ باخته بود ...هر چه مینگریستم فقط پاره ای از نور میدیدم که بر آن صندلی چرمین مشکی جلوس کرده بود ....
یا ایها الذین آمنو لا ترفعو اصواتکم فوق صوت نبی.....
    قاری هم با سیاست آیات را انتخاب کرده بود ..خیلی هم قشنگ  تلاوت کرد . مجلس یکپارچه چشم و گوش شده بودو طول این مدت نحضرت نور صورتش را به سمت قاری برگردانده بود گویا کاملا صاحب سخن را درمقابل
.خود احساس میکرد..همه جا مملو از نور بود نور علی نور
پرده سوم: ...امام جمعه در مقابل نور جلو آمد و با آن هیبت ملاصدرایی غریب و دلنشینش شروع به صحبت کرد ...یک نکته حکیمانه در مورد امنیت گفت .. گویی این هم با سیاست انتخاب شده بود ...ملا صدرا...نه نه  امام جمعه شهر امنیت را متشکل از دو عنصر اقتدار و معنویت معرفی کرد و چند نکته حکیمانه  گفت و عرصه سخن را به نور سپرد ...
نور علی نور
...نور فوق کل نور
پرده نورم:
نور دهان به سخن گشود ...نایب امام عصر دارد توی این مسجد توی هوای این شهر جلوی ما نگاه درنگاه ما
نفس میکشد ..این نورکه میبینی این ولی خداست ...عبا عمامه مشکی اش  فقط نور است ...
نور علی نور
نور فوق کل نور..
...صدای تپش بلند قلبها گواهست
نور دهان به سخن میگشاید ودر برابر دیده حیرت زده طلاب ومعممین حرفهای امام جمعه را بسط وگسترش میدهد...امنیت متشکل از اقتدار و هدایت معنویست سخنان سنجیده و بجای آقای حائری...حضرت نور چند بار تکرار میکند و تمام چشمها دوخته به حرکت لعل لبش وگوشها غرق در نغمه مزامیری اش و دلها آگاه از این هدایت معنوی و اقتدارش ...پس امام جمعه ما خیلی حرف برای گفتن دارد ...آقا انگار دارد اشاره میکند که حواستان باشد این ملای شیرازی را در کشمکشهای پوچ ...فراموشتان نشود ....
آقا هم از امنیت سخن میگوید ...
دشمن امروز سعی میکند بگوید نظام جمهوری اسلامی نتوانسته امنیت برقرار کند آن امنیتی که در سایه معنویت بوجود میاید دست حوزویان است ...اقتدار مادی که در راس آن اقتدار سیاسی ست  یکسوی قضیه است ...طلبه باید بداند در چه شرایطی قرار گرفته و اطراف خودش را خوب بشناسد ...طلبه در هر دو رکن امنیت نقش دارد
حوزه مساوی است با جمهوری اسلامی...امنیت و اقتدار سیاسی و عدم اختلاف ...اختلافهایی که ما فکر کرده بودیم خیلی بزرگ است و او میگفت دیگر نباشد ...منشاء اختلاف را باید کور کرد ... اختلافی  دیگر نیست نور چشم اختلاف را درآورد ...اختلاف آتش گرفت ...نیست شد
پرده نور نورم :
نور گفت خیلی به تاریخ تکیه نکنید ...امروز تاریخ فردای ماست امروز را اجتهاد کنید و تلاش کنید / فکر کنید ..فکر وفکروفکر/در راس همه سفارشات و نکات خودسازی کنید /نکند انگیزه های کوچک شما را از انگیزه های بزرگ غافل کند
کتابهای آقای مطهری را بخوانید /فقه را جدی بگیرید که فقه ستون فقرات حوزه است تلاش کنید و بروزاجتهاد کنید/نظریه پردازی کنید
نور سخن میگفت و مسجد یکپارچه گوش شده بود ...خدا کند همه حرفها را شنیده باشیم و نه اینکه فقط شنیده باشیم ...
پرده نور فوق کل نورم
هوا کم کمک تاریک میشود  اما مسجد وکیل شبی به این روشنی به خودش ندیده  ...نور قصد رفتن داردو ما قصد دل نکندن
او صبر خواهد از من بختی که من ندارم                                   
من وصل خواهم از او قصدی که او ندارد
امانور آنقدر تشعشعات از خودش بجا گذاشته  که نقوش دیوارها و کاشیهای رنگباخته دوباره جوانه بزنند و گل کنند و رنگ بگیرند وحیات یابند ...بته جقه ها ...گلهای شاه عباسی...شمسه ..من ...تو...
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی به صفاتم دادند
...........چه فرخنده شبی ............

نور علی نور.....
نور فوق کل نور... میرود
یازدهم اردیبهشت دارد به غروب میرسد  و آفتاب بی غروب و خورشید همیشه فروزنده از رواقهای مسجد وکیل  عبور میکند و میرود به جای جای شهر نور بدهد...
ای راهی کوی محبت سفر بخیر
تا باز کی افتد پی هم گذار ما....







برچسب ها : شهادت  ,
      

علی ان حزب الله هم الغالبون

فریاد بنیادگرائی سردارخیبر از حنجره رئیس جمهور بسیجی به گوش اساطیر بین الملل رسید

یکی گفت : این جور نامه ها یاسین به گوش خر خوندنه ! البته اگر منظورش از خر بوش باشه خدائیش راست میگه .
اما خیلی روشنتر از این حرفاست !
معلومه که این نامه برای همه دنیاست به جز بوش ....
اصلا کی میتونه تصور بکنه یک پیرمرد روحانی یکروز از مردم کوچه و بازار آدم هائی رو به وجود بیاره که بتونن یک شبه اوضاع دنیا رو متحول کنن .
آدم هائی که در عین گمنامی شهره زمین وآسمونند.
کسی دقیقا نمیدونه قراره چه اتفاقی بیفته اما من توی انباری دفتر خاطرات جنگم اونجا که از آینده خبر میدن یه تیتر پیدا کردم:
جبهه بنیاد گرائی در تمام عالم زیر پرچم محمد رسول الله تشکیل شده است.
البته این خبری بود که حاج احمد متوسلیان سالها پیش از تحقق بنیاد گرائی در بوسنی داده بودکه امروز مضمون همین کلامو از زبون رئیس جمهورمون میشنویم.
پیام دکتر نه مشابه نامه های سلیمان به بلقیس بود نه شبیه انذار موسی فرعون را.
نامه محتوی دستنوشته یکی از شاگردان مکتب خمینی بود.
مخاطب پیام او همه ساکنان این سیاره دور افتاده بودند .
اگر قبلا گوش تیز میکردیم که منظورم از قبلا هفت هشت سال پیشه شاید کمی هم قبلتر اونوقت صدای حاج ابراهیم همت را می شنیدیم که می بایست بعضی از حضرات اونو فریاد میزدند که نزدند .راستی نایب شهدا شدن مرد می خواهد ! فریاد زدن عرضه می خواهد! جای علی نشستن شعور میخواهد...که البته تاریخ نشون میده خیلی ها اینها رو نداشتن.
کاش مردم میدونستن سالها پیش قابلیت کسب این تعالی ها را داشتند. کاش می شد مثل حاج ابراهیم خیانت ها را رو کرد...
کاش میشد به همه بگوئیم ما سه تا هشت سال درگیر جنگ بودیم .
اولین هشت سال سعی کردیم هر چه از انقلاب به دست آورده ایم حفظ کنیم و کردیم اما هشت سال بعد به نام توسعه مرکب تاختیم و پیش رفتیم و هشت سال آخر هشت سال نتیجه گیری هر چه بدست آورده بودیم از دست دادیم.واین دو هشت سال چه نبرد غیر منصفانه ای بود .
اما اینبار خود خدا برای نجاتمان آمده...
خدا دلش به حال زاغه نشین ها سوخته . دلش به حال رفح وغزه و طولکرم سوخته .
خدا از همان اول هم نمی خواست حرمت سرزمین پر ازخاطره علما "نجف" با قدوم نجس العین سپاه بوش شکسته شود .
خدا دلش برای دختر کان در معرض تهاجم بصره سوخته .
خدا میداند که اگر امور ما با این کرسی نشینان بی آبروی بدهکار عالم و آدم باشد پرچم اسلام بی علمدار نقش زمین میشود چه برسد به اینکه بخواهیم مرزهای اسلام را فرا ملیتی و فرا قومیتی بکنیم .اسلام باید توسط دولت ایران جهانی بشود.اینرا خسرو پرویزاز نامه پیامبر نفهمیده بود.
اما حضرت روح الله فهمید . شهدا فهمیدند . مافهمیدیم.
اما این هشت سال !
ما در این جنگ هشت ساله قرار است انقلابمان را جهانی بکنیم قرار است ملت های شرق و غرب را از خواب گران سر سپردن به دولت مردان خائن و انسان کش بیدار کنیم.
ما در این هشت سال هم باید آنچه از دستمان رفته پس بگیریم و هم تمام آنچه حقمان بوده .
ما قرار است حق همه ملت های دنیا را بدهیم.
نامه دکتر بیدار باشی بود برای مردم دنیا .
رئیس جمهور بسیجی دست اسرائیل و هم قطارانش را برای دنیا رو کرد.
این هم اندر برکات تحصیل در مکتب امام (ره)..........

کل من علیها فان ویبقی وجه ربک ذولجلال والاکرام.
فدائی اسلام مهدیا آئینه داران

آرشیو وبلاگ http://www.fadaeyan.parsiblog.com/weblog.aspx






برچسب ها : شهادت  , سیاست  ,