سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
درباره
منوی اصلی
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
ابر برچسب ها
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 16
بازدید دیروز : 26
کل بازدید : 144404
تعداد کل یاد داشت ها : 63
آخرین بازدید : 96/10/28    ساعت : 8:46 ع
با تشکر فراوان از پایگاه جامع عاشورا Ashoora.ir

 

حریم عشق و عقلانیت مختار

نقدی کوتاه بر سریال مختارنامه

سریال مختارنامه که چند وقتیست به نمایش درآمده داستان زندگی یکی از دلیران عرب بنام مختار بن ابی عبیده ثقفی است ، که پدر وی از سرداران بزرگ اسلام بود که در جنگ با یزدگرد سوم کشته شد.آنچه پیداست اختلافی است که علمای رجال بر مدح وذم مختار دارند و سازنده این سریال می کوشد تا نهایتا اجماعی میان این آراء اختلافی بوجود آورد.داستان مختار داستان مرد دلیر عرب است که محبت اهلبیت –علیهم السلام-در سینه اش ریشه دوانده اما بعضا در نبرد میان عشق و عقل جانب عقلانیت را برمی گزیند.چنانکه مخاطب درقسمت های آغازین سریال مختارنامه این میزان از عقلانیت محوری مختار را در ماجرای قیام امام حسن -علیه السلام- می بیند.عقلانیت مختار سبب می شود که او همواره به پیروزی در میدان نبرد بیندیشد و این تنها شکلیست که او از مبارزه در ذهن خود ساخته است وبا طبیعتی که از مردم کوفه سراغ دارد می اندیشد که شرایط چنین مبارزه ای وجود ندارد.چنانچه تا پیش از مسئله نامه بزرگان ومشایخ شیعه در کوفه برای امام حسین -علیه السلام- مختار در انزوای فعالیت های شخصی اش بسر می برد.پس از امضاء نامه دعوت مشایخ وبزرگان شیعه از امام وتهدید عبید الله –که با پوشش اهلبیت به کوفه وارد شده است-و شبهه افکنی های وی مبنی بر حمله لشکر شام به کوفه ، مختار شرایط را به جهت جبران آنچه در حق حسن ابن علی-علیه السلام- روا داشته مناسب می بیند وبرای جذب نیروی نظامی جهت یاری سپاه امام حسین –علیه السلام-به قبایل و دهات اطراف کوفه سفر میکند ودر غیاب او در شهر کوفه  پس از تبلیغات عبیدالله و تهدید وتطمیع کوفیان وقایعی رخ میدهد. آنچه  مختار سال شصت هجری را از کوفیان جدا می کند اما هرگز او را به میثم تمار نمی رساند مسئله عقلانیت صرف به جای بصیرت است.عقلانیت مختار به او کمک میکند حوادثی چون مسئله صلح معاویه با حسن ابن علی -علیه السلام- وپیمان شکنی کوفیان را پیش بینی کند آنقدر دقیق که حبیب ابن مظاهر تاسف می خورد که چرا بزرگان شیعه به تدبیر مختار توجهی نکرده اند اما همین عقلانیت صرف او را به بند عبیدالله ابن زیاد گرفتار میکند، هنگامی که او را میان مولفه  نبرد و مسئله امان از مرگ وگفتمان با عبید الله درکوفه مخیر می گردانند  و مختار مولفه دوم را برمی گزیند که در این پروسه شرایط به نفع ابن زیاد رقم می خورد. این حوادث در حالی روی می دهد که سلیمان ابن صرد خزاعی این پیرمرد مصلحت اندیش به همراه پیروانش سکوت اختیار میکنند و دستگاه حاکمه مسلم را  که به سبب خیانت شیعیان در کوفه غریب مانده به شهادت می رساند و هانی -که بیتش را محل محافظت از مسلم قرار داده بود- و میثم نیز در بند شرطه های کوفه اند  و حبیب ابن مظاهر و مسلم ابن عوسجه که توسط فرستادگان ابن زیاد تحت تعقیبند از مسیر آب بسوی کاروان امام -علیه السلام- خروج می کنند .سازنده این سریال تلوزیونی نشان می دهد که مسئله سکوت وانزوای خواص هنگام طرح شبهه توسط مشرکان مسلمان نما یکی از عوامل انحراف در مسیر حرکت عوام مردم و پیمان شکنی ایشان با رهبران دینی است، چرا که فتنه ها در ظلمات شبهات متولد می شوند .سازنده این سریال تلوزیونی به خوبی نشان می دهد که رشد رذائل اخلاقی چگونه می تواند سرنوشت یک ملت را تغییر دهد چرا که کوفیان عمیقا محبت اهلبیت-علیهم السلام- را در دل خود حس می کردند و جانی بالفطره نبودند اما توانائی مبارزه با خواسته ها ومنویات نامشروع خود وخویشانشان را نداشتند واز طرفی شیوع فساد  به شیوه جاهلیت در دستگاه حاکم حق را بر عوام مشتبه کرده وایشان حقیقت را از غیر آن باز نمی شناسند. داستان مختار داستان مرد مبارزیست که معلوم نیست این توان مبارزه اش را کی قرار است بکار گیرد.مردی که نه از عوام مردم وپیمان شکنان است و نه از شیعیانی چون سلیمان ابن صرد خزائی که در وقت پیکار با فتنه به ناگهان سکوت می کنند ونه زبان سرخی دارد چون میثم وهانی که سر سبز در راه ایجاد بصیرت عمومی به باد دهد. و اینگونه است که اختلاف در مدح وذم شخصیت مختار از میان نوشته های عالمان علم رجال به ذهن مخاطب سریال مختارنامه نیز خطور می کند...و براستی هر انسان منصفی مختار را به عنوان یک انسان با انگیزه می ستاید اما همان انسان منصف ترجیح می دهد که انگیزه را با بصیرتی عمیق جمع کند تا شخصیت او در تاریخ همیشه در هاله ای از ابهام باقی نماند.

والسلام علی من اتبع الهدی و دین الحق
پائیز یکهزارو سیصد و هشتاد ونه






برچسب ها : شهادت  , ولایت  , امام حسین  , مختار  , عشق  , حریم  , عقلانیت  , سریال  , مختارنامه  , تاریخ  ,
      

غروبِ بی غروب...

پرده اول : لحظات  اولیه ورود حضرت نور به مسجد وکیل
وقتی میخندی احساس میکنیم تمام بهشت را یکجا به ما دادند ...تک تک کلمه ها نه تک تک حروفت برایمان راه نجات و چراغ هدایت است ...حجت است وقتی همه تشکیکها وشبهه ها به سراغمان میاید نگاهمان به حرکت لبهای توست.احساس دیدن تو با احساسهای دیگر خیلی فرق دارد اصلا یک چیز دیگر است ...آدم میداند میتواند به کلماتت تکیه کند .برخلاف مواقعی که از تو فاصله میگیریم و از کلامت به هر دلیل بی خبر میمانیم ....اصلا آنقدر بزرگی که بزرگترین مسائل برایمان کوچک و کودکانه میشود ...آخر بعد از دوساعت انتظار خورشید مهربانم آمدی ودست گرمت را روی سرمان کشیدی و لبخند دلنشینت را به ما هدیه کردی و بر مسندی خاکی جلوس کردی و قلبهای ما بود که از تپش از سینه هایمان بیرون میزد ......علی ..علی ..علی..صدای تپیدن قلبهایمان آنقدر بلند شده بود که دیگر صدای جمعیت را نمیشنیدیم ...
عمریست برای دیدنت منتظریم ...آمدی آمدی...قلبمان ازتپیدن گویا هر لحظه میخواست بایستد که تا دیدیمت نجاتمان دادی و تمام فشارها ودردها با یک تکبیر حماسی و یک شعار وصلوات بیرون ریخت و غم سالها ندیدنت بود که روی گونه هایمان را داغ میکرد وپایین میریخت ..احساس میکردیم جمعی در کار نیست فقط دوتاییم نوروما...یک احساس بی نهایت متفاوت وغریب با امام عشق ...بغضهای ما تمامی ندارد وهنوز هم دارد میترکد

YAR
بغضم دوباره واشد وایاک نستعین  تا اهدناالصراط تو راهی نمانده است
این خاصیت عشق است بغض و اشک و حرارت و درد و...اینها همه ملازمان عشقند ....عشق که بیاید همه اینها میایند ......
پرده دوم :
جلسه با تلاوت زیبای قرآن یکی از طلاب شروع شد  ....فضای مسجد شده بود پر از بوی اشک  ..سلسله زندیه فکرش را هم نمیتوانست بکند که یکروز نایب امام زمان اینجا قدم بگذارد ...از شرم حضورش تمام نقوش اسلیمی دیوار مسجد رنگ باخته بود ...هر چه مینگریستم فقط پاره ای از نور میدیدم که بر آن صندلی چرمین مشکی جلوس کرده بود ....
یا ایها الذین آمنو لا ترفعو اصواتکم فوق صوت نبی.....
    قاری هم با سیاست آیات را انتخاب کرده بود ..خیلی هم قشنگ  تلاوت کرد . مجلس یکپارچه چشم و گوش شده بودو طول این مدت نحضرت نور صورتش را به سمت قاری برگردانده بود گویا کاملا صاحب سخن را درمقابل
.خود احساس میکرد..همه جا مملو از نور بود نور علی نور
پرده سوم: ...امام جمعه در مقابل نور جلو آمد و با آن هیبت ملاصدرایی غریب و دلنشینش شروع به صحبت کرد ...یک نکته حکیمانه در مورد امنیت گفت .. گویی این هم با سیاست انتخاب شده بود ...ملا صدرا...نه نه  امام جمعه شهر امنیت را متشکل از دو عنصر اقتدار و معنویت معرفی کرد و چند نکته حکیمانه  گفت و عرصه سخن را به نور سپرد ...
نور علی نور
...نور فوق کل نور
پرده نورم:
نور دهان به سخن گشود ...نایب امام عصر دارد توی این مسجد توی هوای این شهر جلوی ما نگاه درنگاه ما
نفس میکشد ..این نورکه میبینی این ولی خداست ...عبا عمامه مشکی اش  فقط نور است ...
نور علی نور
نور فوق کل نور..
...صدای تپش بلند قلبها گواهست
نور دهان به سخن میگشاید ودر برابر دیده حیرت زده طلاب ومعممین حرفهای امام جمعه را بسط وگسترش میدهد...امنیت متشکل از اقتدار و هدایت معنویست سخنان سنجیده و بجای آقای حائری...حضرت نور چند بار تکرار میکند و تمام چشمها دوخته به حرکت لعل لبش وگوشها غرق در نغمه مزامیری اش و دلها آگاه از این هدایت معنوی و اقتدارش ...پس امام جمعه ما خیلی حرف برای گفتن دارد ...آقا انگار دارد اشاره میکند که حواستان باشد این ملای شیرازی را در کشمکشهای پوچ ...فراموشتان نشود ....
آقا هم از امنیت سخن میگوید ...
دشمن امروز سعی میکند بگوید نظام جمهوری اسلامی نتوانسته امنیت برقرار کند آن امنیتی که در سایه معنویت بوجود میاید دست حوزویان است ...اقتدار مادی که در راس آن اقتدار سیاسی ست  یکسوی قضیه است ...طلبه باید بداند در چه شرایطی قرار گرفته و اطراف خودش را خوب بشناسد ...طلبه در هر دو رکن امنیت نقش دارد
حوزه مساوی است با جمهوری اسلامی...امنیت و اقتدار سیاسی و عدم اختلاف ...اختلافهایی که ما فکر کرده بودیم خیلی بزرگ است و او میگفت دیگر نباشد ...منشاء اختلاف را باید کور کرد ... اختلافی  دیگر نیست نور چشم اختلاف را درآورد ...اختلاف آتش گرفت ...نیست شد
پرده نور نورم :
نور گفت خیلی به تاریخ تکیه نکنید ...امروز تاریخ فردای ماست امروز را اجتهاد کنید و تلاش کنید / فکر کنید ..فکر وفکروفکر/در راس همه سفارشات و نکات خودسازی کنید /نکند انگیزه های کوچک شما را از انگیزه های بزرگ غافل کند
کتابهای آقای مطهری را بخوانید /فقه را جدی بگیرید که فقه ستون فقرات حوزه است تلاش کنید و بروزاجتهاد کنید/نظریه پردازی کنید
نور سخن میگفت و مسجد یکپارچه گوش شده بود ...خدا کند همه حرفها را شنیده باشیم و نه اینکه فقط شنیده باشیم ...
پرده نور فوق کل نورم
هوا کم کمک تاریک میشود  اما مسجد وکیل شبی به این روشنی به خودش ندیده  ...نور قصد رفتن داردو ما قصد دل نکندن
او صبر خواهد از من بختی که من ندارم                                   
من وصل خواهم از او قصدی که او ندارد
امانور آنقدر تشعشعات از خودش بجا گذاشته  که نقوش دیوارها و کاشیهای رنگباخته دوباره جوانه بزنند و گل کنند و رنگ بگیرند وحیات یابند ...بته جقه ها ...گلهای شاه عباسی...شمسه ..من ...تو...
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی به صفاتم دادند
...........چه فرخنده شبی ............

نور علی نور.....
نور فوق کل نور... میرود
یازدهم اردیبهشت دارد به غروب میرسد  و آفتاب بی غروب و خورشید همیشه فروزنده از رواقهای مسجد وکیل  عبور میکند و میرود به جای جای شهر نور بدهد...
ای راهی کوی محبت سفر بخیر
تا باز کی افتد پی هم گذار ما....







برچسب ها : شهادت  ,
      
   1   2   3   4   5   >>   >