سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
درباره
منوی اصلی
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
ابر برچسب ها
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 8
کل بازدید : 148584
تعداد کل یاد داشت ها : 63
آخرین بازدید : 97/5/28    ساعت : 2:47 ص
با تشکر فراوان از پایگاه جامع عاشورا Ashoora.ir

طبق قرار قبلی نوشته هامو به قصد تبرک با یه حدیث نبوی شروع میکنم

 

حدیث دیم:

 

للمرائی ثلاث علامات :"ینشط اذا کان عند الناس ویکسل اذا کان وحده ویحب ان یحمد فی جمیع الامور "

برای خود نما سه نشانه است :پیش روی مردم چستی کند وچون تنهاست تنبلی کند و دوست دارد همه در کارش آفرین گویند.

(تحف العقول-ص 11 سفارش پیامبر به امام علی-چاپ1373)

 

حدیث و ادبیات:

 

زاهدی مهمان پادشاهی بود چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود وچون به نماز برخاستند بیش از آنکرد که عادت او تا ظن صلاحیت در حق او زیادت کنند .چون به مقام خویش آمد سفره خواست تا تناولی کند پسری صاحب فراست داشت .گفت:ای پدر باری به مجلس سلطان در طعام نخوردی.....واو گفت:در نظر ایشان چیزی نخوردم که بکار آید !پسر گفت:پس نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید!

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی             کین ره که تو میروی به ترکستان است

                                                                                                                                 ( گلستان سعدی-ص 100- چاپ 1383)

 

 

 

رندانه:

برای بچه هائی که از شهدا می نویسند....

وقتی برای اولین بار برایش نامه نوشتم بچه بودم . خاطرم هست خیلی ها دلشان می خواست جواب نامه ای که او برایم داده بودرا بخوانند

اما ابویمان به ما یاد داده بود کاری نکنیم که حساسیت زا شود.

راست هم می گفت! ما بچه ....ها وقتی حرفی میشنویم اول نگاه میکنیم ببینیم کی حرف زده اگر خوشمان بیاید از او بعد حرفش را می خوانیم .البته بعضی از ما بچه .....هیا هم اینطوری فکر نمیکنیم.

من هم حرفش خیلی برایم جالب بود!

من برایش از شهدا نوشته بودم و او پاسخ داده بود:

به نظرت آیا وقتی بزرگتر شوی باز هم از رفقای من می نویسی؟

آیا با ظهور عشق های مجازی آنها را فراموش نمیکنی؟

آیا این محبتی که برای رفقای من خرج میکنی به خاطر تنهائی خودت نیست ؟

و دیگر اینکه تو باید یکی مثل اینها بسازی وتحویل بدی ....

و..... بقیه حرفهایش مال خودمه . حیفم میاد بعد از این همه راز نگه داری خرجشون کنم!....

اما می خواستم به اون مجاهدی که اینو برام نوشته بود و احتمالا وب منو میخونه بگم:

از اون روز گرم تیرماه چند سالی میگذره .من در دلمو بروی اغیار بستم...یه قفل بزرگ هم زدم به درش تا هر ناکسی راه نیفته بیاد تو.القلب حرم الله آره..اماچون خودمو منتسب به خدا ودار ودست اش میدونستم هر کسی رو راه ندادم...

راستی مرد بزرگ هنوز دلم به رفقای تو خوشه....

هنوز هر وقت خسته میشم بر میگردم ومیخونم:

......

............نه!نمیخونم .

کل من علیها فان ویبقی وجه ربک ذولجلال والاکرام.

مهدیا –بهار 85






برچسب ها : شهادت  , دفاع مقدس  ,
      

از امروز به مدت نا معلومی تصمیم دارم برای متبرک کردن فضای وبم نوشته هامو با یه حدیث نبوی شروع کنم.

 

حدیث یکم:

 

من اخلص لله اربعین صباحا(یوما) فجر الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه.

هر کس به خاطر خداتا چهل روز نیت خود را خالص کند خداوند چشمه های حکمت را از قلب او بر زبانش جاری می سازد.

 

حدیث در شعر:

 

سحر گه رهروی در سرزمینی                    همی گفت این معما با قرینی

که ای صوفی شراب آنگه شود صاف              که در شیشه بماند اربعینی

 

 

 

داستان متوسط

 موقع حل معادله

پشت پنجره قاب عکس/ کنار دریای نا آرام شمال تصویر آهسته قدم می زند.

برای لحظاتی می ایستد بر می گردد ومرا نگاه میکند......

انگار از من خوشش آمده . می آید درست لب پنجره می نشیند .

خوب که او را بر انداز می کنم می بینم که به دستها و پاهایش وزنه های سنگینی آویخته که روی هر کدامشان نوشته شده :

بی معیار

خود فریب

عافیت طلب

اختاپوس

 

از چشمهایش یادم می آید او را کجا دیده ام.فکر میکنم او را در انتهای خیابان قرن سوم  کوچه بیستم  درب سبز  خانه پدری ام دیده ام.

یکروز وقتی رفته بودم ریشهایم را آنکادر کنم میان آئینه تمام قد او را در مقابل خودم دیدم!

راستی نکند این مجهول  منم؟

 

نه من اینقدر هم زشت نیستم!چرا ریشهای مرتبم به این  روز افتاده؟

چرا اینقدر چروکیده شدم؟

تصویر حالش بد میشود....

هر چه خورده بالا می آورد!

چشمهایم را می بندم که نبینم.از نفس نفس زدنش می فهمم که تمام شده.

چشمهایم را که باز میکنم به جلوی او روی زمین نگاه میکنم !

چیزی نمی بینم به جز مشتی قلوه سنگ که روی هر کدامشان چیزی نوشته؟!

شعار  بز اخفش  مبانی هنرهای تجسمی  غرور  گربه نر   درامدی بر فلسفه   سیاست الاق  حل المسائل نحو   مدعی   قرمه سبزی وهزار عبارت نا مفهوم دیگر!

مگسها حمله میکنند...

این عبارت ها هم مرا یاد خودم می اندازد...

نکند این تصویر منم؟

چه کسی میتواند این معادله را حل کند؟

تصویر از حاشیه قاب برزخی اش بیرون می پرد!

وبا حالت دلخراشی به سمت من می آید....

باید بگریزم؟

اما اگر بگریزم او هم بسوی من می گریزد.همیشه همین طور بوده !من واو با هم زاده شدیم........آری به یاد آوردم این تصویر گریزان من دربرزخ این قاب چوبیست.من سرگردان .من سرکش.منی که موریانه ها ریشهای بی ریشه ام را خورده اند.

امروز چند شنبه است؟

تقویمم کو؟

من چند وقت است که مرده ام؟

من.....

 

چشمهایم را می گشایم! کجا هستم؟

خواب دیدم؟

ریشهایم را نگاه کن!؟سالم اند....

من نمرده ام...

خدایا کمکم کن...

کمکم کن.

تقدیم به همه کج اندیشان جامعه دینی و به امید درمان واقعی و هر چه سریعتر آنها و نجات دین خدا......

کل من علیها فان ویبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام

 






برچسب ها : شهادت  , دفاع مقدس  ,
      
   1   2   3   4      >